با تو تمام میشود✿تمام ناتمام من
دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند



پایان




+ نازنین بآنو(◠‿◠*) | دوشنبه دوازدهم آبان 1393 | 10:15


دیدار بعد از 1 سال و 9 ماه انتظار!



سلام
دیروز نفسم اومد پیشم! بهترین روز زندگیم بود...دقیقا 9 ساعت باهم بودیم و واقعا خوش گذشت!
دم دانشگده فنی قرار گذاشتیم و بنیامین کلی معطل شد انقد که سرویس یونی از راه های مسخره اومد! آخرش بالاخره بعد 1 سال و 9 ماه دیدمش...خودمو فقط کنترل کردم گریه نکنم جلو بقیه دانشجوها! از دانشگاه خارج شدیم و ی چند قدم بعد تازه سلام کردیم :دی دیگه رفتیم طاق بستان ک نزدیک یونیه و کادو دادیم و گرفتیم :دی

http://s5.picofile.com/file/8144949742/IMAG0294.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8144949718/IMAG0296.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8144949650/IMAG0297.jpg


بعدش یکم نشستیم یه جا و یکم حرف زدیم کنارمون یه مجسمه بود که از تنه درخت درست شده بود

http://s5.picofile.com/file/8144909492/IMAG0281.jpg

 

بعد خیلی شلوغ شد پا شدیم رفتیم بالا! بعد از کوه کشیدیم بالا :دی بعدش رفتیم قسمت آثار باستانی

رفتیم اونجا بنیامین برگشته میگه زن و شوهری حساب کن بلیطو اون بلیط فروشم گفت دانشجویی حساب میکنم 2 تومن بدین! :دی

http://s5.picofile.com/file/8144909584/IMAG0285.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8144909534/IMAG0283.jpg

 

یکی دو ساعت فکر کنم اونجا بودیم :دی هی میگم بنیامین پاشو بریم دیگه خسته شدم میگه 2 تومممممننننن پول دادم اینقد زود برم؟ :دی

بعد دیگه گرسنمون شد رفتیم سفره خونه سنتی کباب زدیم که اولین سفره دونفرمون بود و امیدوارم آخریش نباشه! ^_^

http://s5.picofile.com/file/8144909592/IMAG0293.jpg

 

بعد یکم راه رفتیم و حرف زدیم حدودا ساعت سه واسادیم واسه اتوبوس دیدم خیلی داره دیر میشه گفتم تاکسی بگیریم تو تاکسیم یه مسیر 30 مینی رو کنار هم بودیم! پیاده که شدیم بنیامین گفت چقد تو تاکسی خوش میگذره دفعه بعد کلا تاکسی میگیریم از اینور شهر به اون ور شهر! :دی

بعدشم که سخت ترین قسمت ماجرا رسید! خداحافظی! اون رفت ترمینال منم برگشتم خونه با  ی خاطره خیلی قشنگ از 93/7/16 !

دیروز علاوه بر اینکه بعد 1 سال و نه ماه ندیدن خیلی حس خوبی داشتم کلی با اخلاقای بنیامین بیشتر آشنا شدم و بیشتر از قبل دوستش دارم و صرف نظر از هرگونه جنبه خاک برسری دوست دارم زودتر بهم برسیم!

دلم واسش تنگ شده :(

باید منتظر ترم بعد باشم که بازم بیاد! خدایا این فاصله رو کمتر کن! ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

 




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 13:18


پستک



سلام

جهت 2 مطلب اومدم باید زودی برم :دی

1. چالش الهام! ستاره ها واسه من چ معنی ای دارن؟ خب ستاره ها دقیقا معنی امیدرو بهم میدن نمیدونم چرا اما با نگاه کردن به ستاره ها ی حس خوب پر ز امید میگیرم!

2. تولدم مبارک!‌:دی با تشکر از زهرای خوشگلم واسه تبریک زودهنگام سورپرایزانش :دی

قول میدم زود برگردم فعلا




+ نازنین بآنو(◠‿◠*) | یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 10:9


ی مثل یووووونیییییییی



بعد مدت ها سلام

این روزا سرم خیلی گرمه و همش یا دانشگاهم یا دارم میدرسم یا با بنیامینم اینه که نمیرسم زیاد بیام اینجا کلی هم عکس دارم بذارم اما خب ن وقت دارم ن حوصله :دی

از دانشگاه بگم که خیلی خوبه هم دخترا با ادبن هم پسرا...غذای دانشگاهم اصلا مزه کافور نمیده و خیلیم خوشمزه اس :دی

ما 10 تا دختریم و 20 تا پسر کلاسامون تقریباخلوته! 3 روز در هفته دانشکده کشاورزیم و یه روزم دانشکده فنی مهندسی! تو دخترا 5 نفر خوابگاهین و بقیه کرمانشاهی! دیروزم جشن جدیدالورود بود که خیلی خوش گذشت و شامم بهمون جوجو کباب دادن بسی خوچمزه! شنبه هم نمایش فیلم خط ویژه اس بلیطش 500 بود آخر هفته هم میریم استخر دانشگاه ^ـ^ کلا خوشیم! اما درسا خیلیم سخت نیست تو دانشگاه بهمون میگن آبکیا به خاطر رشتمون اما درسامونو ندیدن...فکر کنین ریاضیات 1 رو به زبان انگلیسی جزوه میده و تمرین باید حل کنیم :( من 4 تا از متن تمرینارو معنیشونو نفهمیدم حل نکردم

امروزم اولین جلسه کلاس مکالمه اس کلی ذوق انگیزم :دی

از سوتیم بگم واستون :)) واساده بودیم کلاس خالی شه بریم توش یه دختره اومد گفت شما کنه داری؟ من همینجور مونده بودم چی میگه؟الان فحش داد یعنی؟ بعد خودش فهمید زد زیر خنده گفت منظورم درس کنه اس :دی نگو دختره رشته اش کشاورزیه :)))

خلاصه اینکه همه چی آرومه خداروشکر

شاید بنیامین 4شنبه هفته بعد بیاد کرمانشاه و بالاخره این طلسم 2 ساله بشکنه

خب دیگه دوستون دارم باید برم شیمی بخونم :×:×:×

فعلا!




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه دهم مهر 1393 | 10:55


من از سراب این و آن بریدم..



نمیدونم چرا تا دست به لپ تاپ میشم نوشتنم میاد!!

خب بنیامین رفت ثبت نام و خیالم از بابت اون راحت شد و 6 مهر کلاساش شروع میشه و بچم خوابگاهی میشه! منم سه شنبه نوبتمه برم مدارکمو بدم یونی و زمان بندی کلاسامو بگیرم!

کلاسای مکالمم هم افتاد روزای فرد ساعت 6.30 تا 8 ک مشکل دارم تو برگشت نمیدونم ساعت 8 چطور برگردم تو تاریکی! پووووف!!!

الانم با بنیامین میونمون شیکرآبه! یه کامنت گذاشته بود تو لاین از اونجایی که کسی نمیدونه ما باهمیم منم یه جواب کوبنده دادم اونم گفت کامتتو پاک کن منم هردوتا کامنتارو اک کردم اونم گفت هروقت تونستی جای من کامنت بذاری بیا باهام حرف بزن بعدشم گفت حتما کسی میاد اونجا ک دوست ندارم بدونه و باید به حرف بقیه گوش کنه که میگن نباید بهم اعتماد کنه! :/

از طرفی مامانم گفت نمیرسم برم سرکار و کلاس و یونی و باید یکیشو حذف کنم منم گفتم یونی :دی مامانمم گفت سرکار نرو!!

حالا کابوسم شده اینکه تو کلاس فقط من دختر باشم...منم که روابط عمومیم با دخترا افتضاحه چع برسه ب پسرا...رسما بیچاره میشم!!

دختر خالمم رفته اصفهان و دیشب باهاش حرفیدم هنوز هیچی نشده میگه وای چقد سخته!! :دی

دیگه اینکه یکی از دوستان لیست مارکای لوازم بهداشتیمو خواسته بود ک میگم الان!!! :دی

از مو شروع میکنیم من "شامپو مخصوص موهای فر مای" میزنم با "نرم کننده لطیفه" و سرم موی "avene"

واسه پوستمم تا بتونم ماسک میزنم و هرشب حتما حتما صابون میزنم مارکش "کلسیک وایت" ه!! :دی

ضد آفتابمم که گفتم" avene " و مرطوب کنندم "QV" واسه جوشامم "اوریفلیم" میزنم ک ی اسم خاصی داره که یادم نیست! لبم که "لابلو" میزنم ک جدیدن میخوام برم "فلورمار" بگیرم ببینم چطوره!

نخ دندونم "oral-B" و خمیر دندونم "کرست سفید کننده" استش :دی

میرسیم به لوسیون بدن که "بتیس" میباشد! گلاب به روتون واسه زیر بغل سرکه سفید معجزه میکنه! 

یه چیزیم تازه یاد گرفتم گل سرشور...هم واسه مو هم واسه صورت میگن از بین برنده جوش و لکای صورته حالا امتحان میکنم بهتون خبر میدم!

دیگه هرچی بلد بودم یادتون دادم برین حالشو ببرین!!

امروزم رفتم حموم سفیدآب زدم آی حال داد...آی حال داد!!! پوستم داره نفس میکشه ها کلیم سفید شدم! بنی میگفت (قبل قهر البته) بلور ملور :دی

میخوام ناخنای پامم حنا بذارم..مامانم بهم میگه چغندر خانم :دی

+ یه چیزی از مامانم خواستم گفت داره بهش فکر میکنه...دعا کنین قبول کنه! :(

+ هیجان دارم...واسه همه چی!


برچسب‌ها: مودینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 20:2


یه حالی دارم این روزا..نه آرومم نه آشوبم!



سلام

فکرشم نمیکردم ثبت نام دانشگاه انقد سخت باشه!

تازه فردا باید برم تاییدیه از اداره پست بگیرم بچه ها میگن کم کم 5-4 ساعت طول میکشه منم وضعم خراب و داغون نمیتونم حتی بشینم نمیدونم چجوری تحمل کنم!

امروز اول رفتم مدرسه مدارکمو گرفتم بعد اسمامونو نوشتن واسه بنر مدرسه و ازمون عکس خواستن منم عکس دوران راهنماییمو دادم فک کنین اوج بلوغم! تازه قراره اون عکسه جزو عکسای قاب گرفته دیوار هم بشن تو مدرسه :دی

بعدش رفتم سفیر تعیین سطح دوممو دادم uper-intermediate  قبول شدم لول 403! یعنی 6ماه برم مدرک میگیرم! مامانمم در حی اینکه من تو سفیر بودم رفت از مدارکم کپی گرفت! فردام 8 صبح باید برم اداره پست تا عصر!!!!بعدشم بیام خونه سریعا ثبت نام کنم و سه شنبه هفته بعد تشریف ببرم واسه ثبت نام حضوری! بنیامینم احتمالا چن روز دیگه بره گرمسار واسه کاراش!

از یه طرف خیلی استرس دارم و نگرانم از یه طرفم شدیدا خوشحالم! تازه بنیامین قول داده همستر بخره ^_^ وااااااااااااای همستر

دیگه اینکه کیف خریدم از بوفالو 115 تومن! خیلیم شیک و اسپرت حالا بعدا عکسشو میذارم کفشمم تهران که بودم از گلستان خریدم 158 تومن :دی هم کالجم هم کیفم سرمه این ! مامانمم واسم ی مانتو مشکی خیلی خوش فرم دوخته میمونه مقنعه ک اصلا جنس خوب پیدا نکردم! فک کنم مجبور شم مقنعه پارسالمو کرک گیری کنم! من مقنعه هامو معمولا از مشهد میخرم چون جنسش واقعا عالیه!کوی طلاب! مشهدیا میشناسن هم مانتوهاش ارزونه هم جنس روسری و مقنعه اش عالیه!

راستی حتما برین شهر موشها رو ببینین! من با دختر خالم و داداشم رفتم! دختر خالم اولش غر زد گفت نازی این چیه منو آوردی اگه خوشم نیاد همش حرف میزنم باهات منم گفتم باشه...آقا این دختر خاله ما کل فیلم سایلنت بود! :دی خیلی خوش گذشت!

یه ضدآفتاب گرفتم مارک avene واقعا عالیه من هرچی ضدآفتاب میزدم پوستم میسوخت و قرمز میشد از شدت خارش اما این واقعا عالیه! قیمتش هم بد نیست با توجه به اینکه فرانسویه! با بارکد خون هم امتحانش کردم جدی واسه فرانسه بود!

خیلی وقته ماسک نزدم و پوستم یکم بد شده اما سرم خلوت بشه شروع میکنم! بعد اینکه از دست ثبت نام یونی خلاص شم میرم دنبال کار...آموزش زبان واسه بچه ها! بابام ک خیلی موافق نیست میگه خودم دوبرابر پولشو بهت میدم اما مامانم خیلی استقبال کرد و گفت پشتمه ^_^

خب دیگه من برم :)

چقد نوشتم!!!




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 21:4


پس از نتایج



سلام دوستان

خب اتفاقای خیلی بدی افتاد اما خداروشکر همشون حل شدن!!!

من علوم و مهندسی آب روزانه رازی قبول شدم! مهندسی آب زیرشاخه کشاورزیه ک ی سری درسای عمران و هواشناسی هم داره! کلا ی رشته درهم برهمیه ک همه چی توشه! از گیاهشناسی و شیمی و زهکشی تا مقاومت مصالح و استاتیک و هواشناسی و اقلیم شناسی! کلیم درسای عملی جالب داره مثه تهیه کمپوست و زراعت تو مزرعه مخصوص دانشگاه رازی و غیره! همتون میدونین من عشق گل و گلکاری و باغبون و عمرانم...فکر میکنم رشته خوبیه ^_^

بنیامینم دامپزشکی گرمسار قبول شد و من از این موضوع خیلی خوشحالم! دامپزشکی رو ترجیح میدادم ب پزشکی و دندانپزشکی :)

الانم در حال جمع کردن مدارکمم و شنبه هم باید برم مدرسه دیپلم و اینامو بگیرم

دختر خالمم برق صنعتی اصفهان آورده داره چمدون میبنده منم یکم دستبند و جینگول جات دارم واسش درست میکنم یادگاری ببره

نیم ساعت دیگه هم میخوام برم بوفالو کیف بگیرم واسه یونی! سه شنبه هم طبق حروف الفبا نوبت منه واسه ثبت نام دانشگاه!

دیگه اینکه دعامون کنین!

یه مدت سرم شلوغه شاید نتونم واستون کامنت بذارم اما بهتون سر میزنم پپیشاپیش معذرت :)

دوستون دارم

فعلا!




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 18:7




به زودی برمیگردم




+ نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 10:4


^_^



سلام دوس جونام

قبل اینکه گله کنین ازم باید توضیح بدم واستون که در نبودم کلی کار داشتم!顔文字 のデコメ絵文字

اولا که داشتم انگلیسی تمرین میکردم و بعدشم سرم گرم بافتن بود!

نتیجه انگلیسی خوندنم شد قبول شدن تو ترم آخر مکالمه و تیچری ک ازم امتحان مکالمه گرفت کلی افتخار کرد بهم

نتیجه بافتنمم شد این جینگولای مدادی ^_^

http://s5.picofile.com/file/8138766350/SAM_6135.JPG

 

اگه دوست داشتین عکساشو بهتر ببینین یا سفارش بدین تشریف ببرین وبلاگ فروشگاهم {کلیک}

از فردا هم سفارش هایی ک دادین و هنوز نفرستادمو با عرض شرمندگی زیاد میفرستم

ببخشید ک انقد دیر شد

به خصوص سفارش الهام جونم

+ ب همتون سر میزنم! دوستتون دارم AU のデコメ絵文字




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | 23:41


سورپرایز!



نشسته بودم گوشه اتاقم و به سقف خیره شده بودم که یهو یه همچین چیزی اومد دم خونمون!!!

http://s5.picofile.com/file/8138764568/SAM_6121.JPG

 

بازش که کردم نیشمم همزمان باز شد! آتنای عزیزم واسم فرستاده بود!

http://s5.picofile.com/file/8138764576/SAM_6123.JPG

 

و با دست خط دوست داشتنیش نوشته بود:

http://s5.picofile.com/file/8138764826/SAM_6131.JPG

 

و من کرور کرور ذوق کردم! مخصوصا واسه چیزایی ک با دستای مهربونش زحمت کشیده بود!

http://s5.picofile.com/file/8138764650/SAM_6126.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8138764600/SAM_6124.JPG

من قدر گره به گره این دستبندو میدونم و واسم خیلی با ارزشه!

آتنای مهربونم واسم زحمت این گوشواره خوشگلو کشیده ک الان تو گوشمه ^_^

http://s5.picofile.com/file/8138764684/SAM_6127.JPG

 

و کاغذی ک چقدر با سلیقه واسم دیزاین کرده و الان تو دفترچه خاطراتم چسبوندمش!!

http://s5.picofile.com/file/8138764700/SAM_6128.JPG

 

مرسی آتنای خوشگلم...مرسی دوس جون جونیم واسه زحمتی ک کشیدی! باور کن بهترین کادوییه ک از دوستام گرفتم! واقعا واسم با ارزش و عزیزن!

 


برچسب‌ها: تشکرینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | 23:30


بازگشتیدیم



سلام

من برگشتم!

کلی عکس گرفتم ولی حال ندارم آپلودشون کنم :دی بنی رفته کوه آنتن نمیده تنهام نشستم دارم انگلیسی میخونم!

امروز رفتم لاین عکس دوستامو دیدم کلی تعجب کردم! من موندم چطور ی نفر میتونه تو ی ماه انقد تغییر کنه!  واقعا نمیفهمم چ دلیلی داره تا اسم دانشگاه میاد و طرف دیپلم میگیره ابروش نخ میشه و لبش قرمز و لپاش گلبهی و جالب تر از همه اینکه در بین همه بچه هامون فقط من هنوز تغییری نکردم و این باعث میشه فکر کنم شاید کار من اشتباهه! آدم میمونه چی بگه! بعضی وقتا واقعا احساس میکنم بهتر بود من دهه 40 زندگی میکردم! روحیاتم بیشتر به دخترای اونموقع میخوره...عشق کارای دستی و قلاب بافی و شیرینی پزی و آشپزی و باغبونی و گلکاری و سبزی کاری و لباسای گل گلی و بافتن مو و ابروهای برنداشته و موهای رنگ نکرده و صورت آرایش نکرده! باید اعتراف کنم ک دوست زیاد دارم اما حتی یه دوست صمیمی هم ندارم اونم به خاطر اینه عقایدم کاملا متفاوته باهاشون! ب عنوان مثال واسم قابل هضم نیست با دوستام برم کافی شاپ و هروکر خنده راه بندازم و از خیابون گردی لذت ببرم و از تیکه پسرا ذوق کنم!!

درواقع باید بگم من به شدت با این مجازی ک شما میبینین فرق دارم! شدیدا لوسم و ب قول بنی نازک نارنجی و سریعا اشکم در میاد! خیلیم لج بازم بعضی وقتا و حرص در میارم! ذهنم ک درگیر باشه به شدت غیر قابل تحمل میشم اما فکر میکنم خصوصیات خوبم از بدم بیشتر باشه! البته کدوم ماست بندی میگه ماستم ترشه؟!!

دوست داشتنمم مثه دوست داشتن آدم نیست! بیشتر ترجیح میدم کسی رو ک دوست دارم نگاه کنم تا اینکه حرف بزنم! ی بار کنار بنی نشسته بودم و داشت واسم حرف میزدم اما من اصلا نمیفهمیدم چی میگه فقط داشتم صداشو گوش میکردم نه حرفاشو!

روابط عمومی بسیار ضعیفی دارم و تا کسی طرفم نیاد طرف کسی نمیرم..البته نازنین مجازی خیلیم اجتماعیه اما نازنین حقیقی اصلا!

دیگه اینکه اینا!

میگن ادم تنها میشه دیوونه میشه ها...الان تنهام قشنگ دارم چرت و پرت مینویسم :دی در عوض شما ب نازنین شناسی بالایی رسیدین :دی

سعی میکنم عکسارو بذارم انقد زیادن گرخیدم از آپلودشون

:دی

فلن!

 




+ نازنین بآنو(◠‿◠*) | یکشنبه نهم شهریور 1393 | 0:18


به هر دری ک میزنی دوباره مقصدت منم



سلام

این مدت ک نبودم اعتراف میکنم همش لاین بودم و تو این چند روز 4 گیگ خورده شد انقد ما ویدیو کال داشتیم

منم ک مسخ دیدار...اصن ی وضعی!

دیگه پریروز بنی رفت سمت مشهد منم شروع کردم ب کارهام رسیدم

اتاقم ک بمب خورده بود توش مرتبش کردم و ماس زدنو شروع کردم! عاخه اون چند روز ماسک نمیزدم!スマイル シリーズ のデコメ絵文字

خبر خوشحال کننده اینکه 1 کیلو کم کردم و الان بنده با وزن 71 کیلو خالص دارم تایپ میکنم

دیروز رفتم استخر با دوستم و کارت خالمو ازش گرفتم! با کارت بلیط استخر شد 1000 تومن خعلی کیف داد!゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

هی مسابقه میذاشتیم هی من جا میموندم ب خاطر نفسم اما در کل خیلی خوب بود! وقتیم از آب اومدیم بیرون نجات غریقه گفت خیلی دخترای خوبی بودین بازم بیاین بیچاره ها انقد دخترا دسته جمعی میرن جیغ جیغ میکنن ما آروم بودیم ذوق کرده بود!*女の子* のデコメ絵文字*女の子* のデコメ絵文字

از دیروز شروع کردم انگلیسی خوندن تا واسه تعیین سطح مکالمه یادم بیوفته همه چی! من مدرک کانون زبانمو گرفتم اما مکالمه ام خوب نیست چون کانون زبان بیشتر رو دایره لغات تکیه داره و زیاد مکالمه رو قوی نمیکنه!

http://s5.picofile.com/file/8137413534/SAM_5999.JPG

 

دیشب بنی از حرم زنگ زد و من حدود 12 دقیقه فقط گریه میکردم!顔文字 のデコメ絵文字ب پهنای صورتم اشک میریختم! قرار بود باهم بریم مشهد اما.... من خیلی خوب نیستم واسه طلبیده شدن :(

امروز ی قلاب بافی شروع کردم چون تقریبا یادم رفته بود و اینو بافتم:

http://s5.picofile.com/file/8137413584/SAM_6004.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8137413626/SAM_6005.JPG

 

میدونم خیلی خوشگل نشده اما خب دست گرمی بود :)

فردا میریم لرستان乗り物だよ。車 のデコメ絵文字! به اصرار من و داداشم بابام قبول کرد تو چادر بخوابیم شب ^_^ هرچند هنوزم هی میگه اگه تو چادر خوابیدن سخته هتل بگیریم بهتره اما ما خیلی قاطع میگیم نع!=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字

خیلی هیجان دارم واسه کمپ زدن! ب نظر عالی میاد!

خلاصه اینکه بازم دو سه روزی نیستم゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字! دلم واستون خیلی تنگ میشه!整理 のデコメ絵文字

اینجا جا داره روز دختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر رو به خودمون تبریک بگم! روزمون مبارک! البته به جز زهرا و مریم :دی

و در ادامه مطلب نظر شمارو ب ماسک امروز جلب میکنم!

 

 

 

برچسب‌ها: خوچالینگ, کمپینگ, سفرینگ, مطالعه اینگ


ادامــﮧ مطلب



:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 20:13


توی کیف پولم چی دارم؟؟!!



http://s5.picofile.com/file/8135920418/SAM_5995.JPG

 

+ کامنت زیر پست زیر!

 




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 15:55


توی کیفم چی دارم؟؟؟!!



http://s5.picofile.com/file/8135920250/SAM_5994.JPG

 

+کامنت پست زیر!

 




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 15:54


امروز من!



امروز صبح از همیشه زودتر بیدار شدم ساعت 9/30

بعد با داداشم ساعت 10 زدیم بیرون اول رفتم موسسه مکالمه سفیر ثبت نامش تموم شده بود گفتم از مهر میام بعدشم نیمه اول شهریور تعیین سطحشه! بعد از سفیر رفتیم شهر کتاب و یه ساعت اونجا بودیم یه دفترچه یادداشت خریدم 文具だよ。メモ帳 のデコメ絵文字چون از وقتی گوشی قبلیم سوخت و همه اطلاعاتش از بین رفت اعتمادی به نوت گوشی ندارم واسه مامانمم یه دونه آویز کاشی خریدم با ساک فانتزی و داداشمم جلد کتاب خرید و مداد گاوی

بعد از شهر کتاب رفتیم اداره پست که من کادوهای تولد محدثه رو پست کنم゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字! یه پسره مسئولش بود واقعا دیوونه بود! نمیدونست شاهرود کجاس! بعدشم همه بسته بندی کادوهامو باز کرد ببینه چی توشه بعد ی لبخند تمسخرآمیز زد گفت اینا دستبند بدلن دیگه! بعد دستبندا چرمی بودن و مهره ای!! واااای خدا! کلی لفتش داد تا بسته رو ببنده! من و یه آقاهه کنار هم داشتیم آدرسارو مینوشتیم و من واقعا از خط خودم در مقابل خط آقاهه کیف کردم! خداروشکر که کلاس خط رفتم!゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

بعدشم اومدیم خونه و دیدیم مامان داره لازانیا میپزونه! ハート のデコメ絵文字

الانم در انتظار اینم ببینم مامان تایید میکنه باهم بریم استخر یا نه!!!=?utf-8?B?44OP44O844OILOaYnyzoirEs6aGU?= のデコメ絵文字

+ پست های بعدی عکس دار خواهند بود :)

+ فعلا ماسک نزدیم امروز وقتی درست کردم میام اینجا مینویسم :)

 

 

برچسب‌ها: شاپینگ, روزانه اینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 15:52


من,زلزله,ماسک صورت و دیگران!!!



نتم قطع شده بود و الان 10 گیگ خریدم!動物だよ。ヒツジ のデコメ絵文字

امروز صبح ساعت 7 اینجا زلزله اومد! مامان یهو اومد رو سرم گفت عزیزم پاشو منم تا اومدم ناز کنم مامان تقریبا جیغ زد زلزله اس خب :| منم پریدم تو چهار چوب در! بابا و داداشمم رفته بودن پیاده روی! از ترس زانوام میلرزید! وای بیچاره این ایلامیا! مرکزش اونجا بوده!

خلاصه بعد زلزله مامان گفت برم پیشش بخوابم ک اگه مردیم باهم بمیریم :دی منم رفتم رو تخت جای بابا خوابیدم! ساعت 11 بیدار شدم و با مامان ماسک گذاشتیم! چند وقته دوتایی هر روز یه مدل ماسک میذاریم و خدایی پوست هردومون خیلی خوب شده! از ماسک ماست و گوجه فرنگی گرفته تا ورقه هلو و آرد و مخمر! かわいい、ネコ のデコメ絵文字

فردا میرم تعیین سطح بدم واسه کلاس مکالمه! بعدشم با مامان میریم استخر! باید بیشتر خوش بگذرونم!生き物だよ。カエル のデコメ絵文字

راستی فردا معلوم میشه کی میریم مشهد! امیدوارم تاریخش با سفر بنیامین یکی باشه هرچند بینمون یکم شیکرآبه ولی خب ازش نبریدم که!

 

+ این پست نیکولا وصف حال منه! {کلیک}

 

برچسب‌ها: قاطینگ, مودینگ, مراقبتیگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 23:25


حانیه یعنی عشق!!!



فکر کن در حد مرگ دلت درد کنه یه مسکن بندازی بالا مثه خرس خشک شده بیفتی رو زمین و بخوابی یهو تو خواب یه صدای اوم نوم بشنوی چشاتو باز کنی ببینی همچین موجودی کنارت خوابیده! مطمئنا" دل دردت خوب میشه!

http://s5.picofile.com/file/8135263292/SAM_5972.JPG

 

* این موجود دوست داشتنی اسمش حانیه اس و دختر دخترعمومه! عشقه منه!゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 ماشا الله!ぃろぃろヽ(・∀・)ノ のデコメ絵文字

 




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 22:18


وقایع اتفاقیه



2 روزه اصلا حوصله نت ندارم و بنا به دلیل همیشگی سگ شدم شدید و فقط غر میزنم چون میخواستم شنبه باشگاهو شروع کنم و برم ثبت نام ولی با این وضع حتی نمیتونم راه برم و وقتیم میشینم فاجعه به بار میاد چه برسه برم باشگاه بدوم!顔文字 のデコメ絵文字

خوبی اینکه تو شهر خودم دانشگاه برم اینه که به برنامه هام میرسم و میتونم باشگاه و رژیممو ادامه بدم و مجبور نیستم  غذاهای بیخود بخورم

تو این دو روز یه کتاب و نصفی خوندم

کتاب اول اینه:

http://s5.picofile.com/file/8135263268/SAM_5959.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8135263242/SAM_5958.JPG

 

این کتاب که فیلمشم رو پرده اس راجع به بازیگریه که زنش اتفاقی باهاش همبازی میشه و این موضوع مشکلاتی تو خونشون به وجود میاره و وقتی دختر خانواده میاد ایران مشکلات بزرگتری پیش میاد!

به شدت از قلم نویسنده خوشم اومد! هرچند یه ضعفایی هم داشت مثلا یه مرد بازیگر که انقد رو زنش غیرتیه چطور میذاره دخترش با یه مرد غریبه تا شب برن کوه و تو غار و فلان و اینا یا زنی که به شدت مدرنه چطور میشه یهو به شدت سنتی بشه! ولی خب روانی داستان و قفل نکردنش این ضعفای کوچکیکو میپوشونه و خواننده زیاد به این ضعفا فکر نمیکنه!

این کتاب باعث شد ترغیب شم فیلمشو ببینم!

اما کتاب دوم این بود که حتی از نصف هم کمتر خوندمش!

http://s5.picofile.com/file/8135263318/SAM_5976.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8135263342/SAM_5978.JPG

 

داستان مردیه که تو جبهه بوده و یه رفیق داشته و حالا رفیقش شهید شده و خودش رو ویلچره و از دوستش میگه!

خانم نویسنده اصلا نتونسته یه دنیای مردونه رو به تصویر بکشه و حرفای مرد قصه به شدت زنونه اس و دلتنگیاش از جنس مونثه!

کمتر پیش میاد کتابی رو نصفه نیمه بذارم اما واقعا دلم نمیخواد حتی طرف این کتاب برم!゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

+

 

برچسب‌ها: بووکینگ, پنچرینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 21:51


من چی بپوشم؟؟؟؟؟؟



من الان یک عدد دختر خوشحال هستم که بطور غیرقابل باوری واسه دوتا مجلسی که امشب و فرداشب دعوتیم لباس دارم

امشب عروسی دختر پسردایی بابامه و فردا شب سالگرد فوت شوهر دختر عموی بابام! ما خیلی خوبیم میدونم!女の子 のデコメ絵文字

خلاصه اینکه واسه اولین بار در تاریخ عمرمه که من دهان خود را به جمله: وای حالا من چی بپوشم؟؟!!! مزین نکردم!女の子 のデコメ絵文字

بنیامینم رفته تهران و امروزم باز تست میده ساعت 3.5! من خیلی احساس تنهایی میکنم! همش سرش تو کار خودشه و صبحم که زنگ زدم بهش...! بگذریم! شاید من حساس شدم!*女の子* のデコメ絵文字

دیگه اینکه دنبال یه مدل مو گوجه ای میگردم که توش بافت هم داشته باشه اما یا خیلی سختن یا خیلی زشت!!!*女の子* のデコメ絵文字

بعدشم تصمیم گرفتم کلا فقط یه رژ قرمز بزنم برم بدون هیچگونه کرم پودر و خط چشم و مداد ابرو و ریمل و غیره و ذلک و این واسه کسی که روی لپ سمت راستش 6 تا جای جوش داره دقیقا یعنی اعتماد به نفس کاذب!かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字 کلا آدم عجیبی شدم امسال با این تصمیماتم!!!!かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

مامانم هنوزم داره اصرار میکنه شهرای دیگه بزنم اما مرغ من فقط یه پا داره!かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

من انقدم کله شق نبودما نمیدونم چم شده かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

+ خواهشا اگه احیانا مدل مویی جایی دیدین اطلاع رسانی کنین!AU のデコメ絵文字

 

برچسب‌ها: لباسینگ, دعوتینگ, ودینگ, فیونرالینگ, موودینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 11:24


انتخاب رشته!



صبح رفتم پیش مشاور واسه انتخاب رشته

بهم گفت انقد که به عقاید و تفکراتت احترام میذارم و بهت افتخار میکنم که این حسو به بچه های زیر 2000 ندارم

کل انتخابام شد 14 تا به نیت 14 معصوم!

همین الانم همشونو وارد کردم

خوبیش اینه اصلا استرس ندارم نکنه فلان رشته قبول نشم...همشونو از نظر واحدای درسی,مواد درسی,تعداد واحد ها,شرایط کارای عملی و علمی و بازار کار بررسی کردم! حتی یه سری اطلاعاتی که به مشاورم دادم اقرار کرد که خودش نمیدونسته! اطلاعاتمم راجع به انتقالی شهربه شهر و رشته به رشته و گرایش به گرایش تکمیله! اگه کسی سوالی داشت میتونم اطلاعاتمو در اختیارش بذارم!

خلاصه اینکه دعام کنین این رشته ها رو بیارم! من خودمو اماده کردم که اگه قبول نشدم بمونم واسه سال بعد اما ته ته ته دلم روشنه که امسال میرم دانشگاه ^_^

+ نظرات این پست بسته!

 

برچسب‌ها: خوچالینگ, آرامشینگ, اتخاب رشته اینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 15:0


دم به دم پست میگذارم باشد که رستگار شوم! و من الله توفیق!



 

بررسی ۳ رژیم غذایی محبوب 

خب اینکه من تو یک سال 12 کیلو اضافه کردم چیز عجیبی نیست اما اینکه تو 6 روز یک کیلو کم کردم از شدت غم و غصه میتونه عجیب باشه!

بعد از اینکه کنکور دادم همون روز خودمو وزن کردم و وزن من معادل 75 کیلوگرم خالص گوشت و چربی و میزانی خون و اندکی آهن و فسفر و گوگرد و غیره و ذلک بود با مخلفات! تو ماه رمضون 2 کیلو کم کردم و به 73 رسیدم تو این شش روز هم 1 کیلو کم کردم و الان 72 تمام استم و هنوز 9 کیلو مونده که از این چاقی به تپلی پارسالم برسم و 5 کیلو بعدش که کم کنم تازه میشم یه آدم نرمال که بنیامین در تاریخ 1390/7/23 ازش خوشش اومد و این یعنی کم کم 17 کیلو اضافه وزن به دلیل درس خوندن در سال سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی که جز چاق شدن از این درس خوندن چیزی عایدم نشد!整理 のデコメ絵文字

در همین راستا چند روزه غذا خیلی کم میخورم☆きゃわ★ のデコメ絵文字! به عنوان مثال دیروز ناهار 5 قاشق کشک بادمجون خوردم با یه کف دست نون سنگک و تا غروب هیجی نخوردم顔文字 のデコメ絵文字! غروب بعد از کلاس خط داشتم غش میکردم و یه ظرف پر سالاد خوردم با یه عالمه آبلیمو و یه عالمه ماست سون! به جای سس به سالادتون ماست سون اضاف کنین عالی میشهまるまる のデコメ絵文字! شبم 5-4 قاشق املت خوردم + اندازه صبونه یه گوساله جوان سبزی خوردن به دلیل داشتن فیبر بالا + یه تیکه اندازه کف دست نون بربری!☆きゃわ★ のデコメ絵文字

امروز صبحم بعد از نماز دل ضعفه گرفته بودم دو تا ساقه طلایی با یه لیوان آب زدم میان وعده ماست خوردم ناهارم خیلی جلو خودمو گرفتم که مقابل لوبیا پلو مقاومت کنم و 3/4 (بخوانید سه چهارم!) کفگیر برنج خوردم با سالاد شیرازی!まるまる のデコメ絵文字

روزی یه دونه قرص ویتامین ای و یدونه قرص آهن میخورم!  Fe

واسه پوستمم دارم سعی میکنم پاکسازیا رو انجام بدم که اونارو در ادامه مینویسم!=?utf-8?B?55+i5Y2w?= のデコメ絵文字

دیگه اینکه هنوز انتخاب رشته نکردم و امشبم بنیامین ساعت 8 بلیط داره واسه تهران بره دوتا تیم تست بده و دعا کنین قبول شه وگرنه خرخره مبارکشو میجوم!

همین!

 

برچسب‌ها: قاطینگ, مودینگ, مراقبتیگ, دایتینگ


ادامــﮧ مطلب



:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 16:45


اگه فیل بودم....



اگه فیل بودم میتونستم یه همچین موجودی رو درون خودم پرورش بدم!

top-ten-amazing-animals-in-womb-elephant

 

 

+ 2 تا رشته نظرمو جلب کردن. یکی مهندسی آب و یکی هم هواشناسی! با اینکه اسم ندارن اما بازار خوبی دارن و هردو هم کارشناسی ارشد و هم دکترا دارن!

 




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 16:12


من احمقم احتمالا!



شاید احمقانه ترین تصمیم زندگی این باشه که از رشته مورد علاقت تو شهر همسایه شهرت صرف نظر کنی و به رشته های رده پایین دانشگاه شهرت بسنده کنی و از ذوق بمیری که حالا به اصطلاح امروزیا " عجقت " میاد به دیدنت!

شادی احمقانه ترین تصمیم زندگی همین باشه!

پوووووووووف!

با دستای خودم گند میزنم به آینده کاریم! میدونم!

 




:( + نازنین بآنو(◠‿◠*) | یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 15:13


تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگه ام



همه چی داشت خوب و عالی پیش میرفت که یهو همه چی بهم ریخت! باز بنیامین لج بازیش شروع شد! تا صبح گریه کردم و بعد از 2 سال و اندی نفس تنگیم باز اومد سراغم و منم که اسپری نداشتم و کم مونده بود بمیرم اما بنیامین حتی نپرسید مردی یا نه!! صبح دوستم اومد دم خونمون و گفت گریه کردی؟منم گفتم آره بهم زدیم! گفت شما همش بهم میزنین و آشتی میکنین منم گفتم ایندفعه فرق داره و اگه برگرده بهت سور میدم و اونم گفت واسه شام پیتزا زاگرس و منم قبول کردم! اومدم بالا رفتم زیر دوش مثه ابر بهار گریه کردم! اومدم بیرون با محدثه_خواهر زاده بنیامین-حرف زدم و پرسیدم چرا بنیامین خاموشه و اینا اونم گفت شوهرش داره باهاش حرف میزنه! 2 ساعت و نیم با بنیامین حرف زد! خلاصه با چه بدبختی ناهار خوردم و بعد از ظهر با شوهر محدثه-آقا محمدرضا-حرف زدم! حرفاش خیلی خوب بود و روم تاثیر داشت! حدودا 1 ساعت و نیم حرف زدیم و گفت بهتره تمومش کنم! از تجربش قبل از محدثه گفت که یکیو میخواسته و 3 سال باهاش بوده و بهم نرسیدن و 6-7 ماه طول کشیده تا به خودش بیاد و آروم بشه! بهم گفت خودش و محدثه مثه خواهر برادرم میمونن و پشت منن و منو تایید میکنن! ازم قول گرفت به زندگیم برسم و گریه نکنم و وایبر نصب کنمو با محدثه برم تو گروهشون و خوش باشم! گفت اگه قسمت هم باشین بنیامین برمیگرده هرچند بنیامین هنوز نرفته! خود بنیامینم چند بار اسمس خداحافظی داده و من جواب ندادم و آقا محمدرضا گفت چیکارا بکنم!

آخر حرفامونم گفت تو دختر خیلی خیلی خوبی هستی و جدا بدون تعارف میگم بنیامین لیاقتتو نداره!

بابامم واسم از مغازه یه اچ تی سی آورده جای گوشیم که پسرخالم خرابش کرد...حالام سیمکارتمو برده مغازه که پانچش کنه و گوشیو هم دادم ببره برنامه روش بریزن!

 

برچسب‌ها: غمگینینگ




:( + نازنین بآنو(◠‿◠*) | شنبه هجدهم مرداد 1393 | 18:29


تعویض حال و هوا



 خب مهمترین چیزی که تو زندگیم دارم اینه که یه خانواده خیلی خوب دارم که در هر حال نگران منن و وقتی میبینن حالم خوب نیست برنامه یه سفر کوچیک به شهرای مرزی رو میریزن چون میدونن با خرید کردن چقد روحیم خوب میشه!

بعد از ظهر بود که یه سبد پیک نیک برداشتیم و زدیم به جاده

http://s5.picofile.com/file/8134127468/safarak_4_.JPG

 

تو راه واسه بستنی یه توقف داشتیم...این بستنی فروشیه واسه خیلی سال پیشه و بستنیاش معرکه ان و بابا جون خوشتیپم رفت واسمون بستنی سنتی خرید

http://s5.picofile.com/file/8134127118/safarak_2_.JPG

 وقتی منتظر بودیم بابام برگرده به لباس مردم اون منطقه توجه کردم که چقد با لباسای ما فرق داره
http://s5.picofile.com/file/8134127184/safarak_3_.JPG
 
آفتاب شدیدا تیز شده بود و ما همچنان تو جاده بودیم!
http://s5.picofile.com/file/8134127668/safarak_5_.JPG
مامان واسمون بلال آب پز کرده بود و پیچیده بود تو فویل و داغ داغ ذرت خوردیم با نمک فراووون

http://s5.picofile.com/file/8134127868/safarak_6_.JPG
بعد رفتیم تو بازارچه مرزی و شروع کردیم به خرید کردن! بازارچه دو تیکه داشت هم مغازه دارا هم دستفروشا که تعداد دستفروشا بیشتر بود و منم که کلا ذوق خرید از دستفروشا خفم کرده! اما چیزایی که میخواستمو تو بند و بساط دستفروشا پیدا نکردم
http://s5.picofile.com/file/8134128126/safarak_7_.JPG
 
http://s5.picofile.com/file/8134128350/safarak_8_.JPG

 

 
 
دیگه غروب که شد از بازارچه برگشتیم و یه جعبه کوچیک شیرینی خریدیم و نشستیم با چایی خوردیم
 
http://s5.picofile.com/file/8134128934/safarak_10_.JPG
 
حدود 3 ربع نشستیم و بعد راه افتادیم به سمت خونه! ماه تو آسمون دلبری میکرد و من سرم رو پای داداشم بود و تو ماشین دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه میکردم و از تکون خوردن ماشین کیف میکردم!
 
http://s5.picofile.com/file/8134128684/safarak_9_.JPG
تا اومدیم خونه خریدامو باز کردم و گذاشتمشون سر جاشون! من 2 تا ناخن مصنوعی خریدم با 2 تا لاک و 2 تا اسپری...یکی واسه خودم و یکی واسه بنیامین که از مال بنیامین عکس نگرفتم ریا نشه!
 
http://s5.picofile.com/file/8134129092/safarak_11_.JPG
و این بود سفرک ما در راستای عوض شدن روحیم و موفقیت آمیز بود! :)
راستی این روتختی جدیدمه ببخشید خیلی عکسه چپل چلاقی شده :)
 
http://s5.picofile.com/file/8134129284/safarak_12_.JPG

برچسب‌ها: موودینگ, پیک نیکینگ, طبیعتینگ, شاپینگ, قر و قاطینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | شنبه هجدهم مرداد 1393 | 0:22


این روزام!



سلام

مرسی از همتون که واسم کامنت گذاشتین و خاموشایی که با روشن شدنشون فهمیدم مهربونایی وجود دارن که من نمیشناسمشون!

من حالم خیلی بهتر شده..این مدت با خیلیا حرف زدم...خیلیا دلداری دادن بهم و فهمیدم حتما قسمتم این بوده که رتبم اینقد بد بشه

من از همین جا به خودم و همه قول میدم رفتم دانشگاه مثه جت درس بخونم تا واسه ارشد حتما تهران بیارم حالا هر رشته ای شد!

با بنیامینم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم انتخابای عاقلانمونو بزنیم...بنیامین رتبش 2483 شد و منم ده هزار و اندی که نمیخوام فعلا واضح بگم چند شدم! من همه عمرانا و مهندسیای کرمانشاه و همدان و شهرهای نزدیکو زدم+روانشناسی بعضی شهرا + بعضی رشته های خاص بعضی شهرای دور مثه یزد! فعلا دارم رو مخ بابام راه میرم بذاره شاهرود بزنم تا حداقل به بنیامین نزدیک باشم اما بابام میگه شاهرود خیلی دوره و نع! فعلا در حال مذاکره ام!

از اونور دوست صمیمیم 10 روز بیمارستان بود آپاندیسشو عمل کرده و من نمیدونستم و تازه فهمیدم..راست میگن دوستیای صمیمی واسه دوران مدرسه اس! خلاصه تصمیم گرفتم کیک شکلاتی که خیلی دوست داره واسش بپزم و برم دیدنش!

به زودی باید رژیم و باشگاهمو شروع کنم واسه پوستمم باید یه فکری بکنم...بنیامین میگه رژودرم بزن ولی میگه باید خیلی صبور باشی تا درست بشه و منم که عجول! دوست دارم سریع جای این جوشای لعنتی برن!

بعد این انتخاب رشته و دردسراش با بنیامین هماهنگ کردم بریم مشهد...حداقل اونجا به یه آرامش برسیم دوتایی! هردومون به شدت عصبی شدیم و زود به هم میپریم و زودم آشتی میکنیم!

مامانم واسه اینکه روحیم عوض شه یه روتختی خیلی قشنگ بنفش گل گلی واسم دوخته حالا هروقت حوصلم اومد سرجاش عکسشو میذارم

ازتون میخوام خیلی واسم دعا کنین! به شدت محتاج دعاهاتون هستم!

 

 

 

برچسب‌ها: ناراحتینگ, موودینگ, کنکورینگ, خسته اینگ




:( + نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 16:57




اگه نخوام واسه رتبه 5 رقمیم گریه کنم واسه اینکه بنیامین گفت یا سال دیگه تجربی میدی یا دیگه همه چی تموم شده باید ضجه بزنم نه؟!

خیلی وضعم بده...خیلی!

فقط دعا کنین همه چی درست بشه!

از پریشب فقط کارم شده گریه و گریه و گریه!




+ نازنین بآنو(◠‿◠*) | دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 17:22


بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم/با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم!



 

همین پارسال بود آمدم همین عکس را گذاشتم و همین تیتر را نوشتم و گفتم روانه تهرانم!

تنها...

شکست خورده...

با یک چمدان کوچک و یک کوله سفید و آل استارهایم!

اما ایندفعه خوشحال ترم! نگرانم اما خوشحال!

تنها نیستم

شکست نخوردم

لباسهایم قاطی لباس های بقیه در یک چمدان بزرگ است و یک کوله مشکی بزرگ و کالج هایم!

ما آدم ها مدام در حال تغییریم!

+ یکشنبه خونه ام! با یه عالمه عکس برمیگردم! دوستون دارم خداحافظ :)

 

برچسب‌ها: عکس دار, موودینگ, قاطینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | پنجشنبه نهم مرداد 1393 | 1:8


نماز عید و حواشی!



دیروز صبح که رفته بودم نماز یه خانمه کنارم نشسته بود خیلی روم زوم بود پرسید دانشجویی؟ منم نیشم تا بناگوش باز شد گفتم عاره http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_biggrin.gif بعد گفت خب به سلامتی چه رشته ای منم سوت زدم و گفتم رشتم ریاضی بود دبیرستان http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_biggrin.gif بعد گفت اصلا بهت نمیاد دانشجو باشی حتما ترم بالایی منم جواب ندادم گفت ماشالله اسفند دود کن واسه خودت خیلی کمتر بهت میخوره http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_biggrin.gif

بعد اون یکی خانم بغلیم گفت فطریه چقدره؟منم گفتم فکر کنم 1200 گفت مطمئنی؟ خیلی کمه! منم گفتم نمیدونم فطریه 1200 یا کفاره اما فکر کنم فطریه! هنوز کلامم منعقد نشده بود که از بلند گو صدا اومد: فطریه برای قوت غالب گندم در کرمانشاه 4500 و برای قوت غالب برنج 15000 میباشد منم زدم زیر خنده! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_biggrin.gif یکی نیست بگه مریضی وقتی چیزی نمیدونی تز میدی بچه؟؟؟ http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_biggrin.gif

+ پارسال که رفتم نماز از خدا خواستم کمکم کنه از بنیامین جدا شم امسال اما ازش خواستم کاری کنه تا ابد باهاش بمونم! آدما چقد تغییر میکنن!

+ کامنت پست پایین! :)

 

برچسب‌ها: قاطینگ, مودینگ




:( + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه هشتم مرداد 1393 | 1:36


هندونه خورون



مانند این عقده ای ها یک هندوانه 。゜・◇*かわいい*゜。◇° のデコメ絵文字به دست گرفته و میوفتیم رویش و در حد مرگ میخوریم 果物だよ。スイカ のデコメ絵文字

+حتی اگر معده مان به هندوانه حساس باشد! 西瓜・すいか・スイカ・フルーツ・マリン・夏・食べ物 のデコメ絵文字

http://s5.picofile.com/file/8132592542/SAM_5635.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8132592576/SAM_5636.JPG

 

برچسب‌ها: ایتینگ, مردنینگ, استومکیکینگ




:) + نازنین بآنو(◠‿◠*) | چهارشنبه هشتم مرداد 1393 | 1:6